خرید بک لینک
مادری دارم من مهربان و زیباهست این مادر من بی نظیر و همتامی نشینم من تا در کنار مادرمی شود این دل من پر ز مهر مادرچون وجود او را از خدا می دانماز خدا کی مهرش من جدا می دانم؟چشمه جوشانِ، مهربانی مادرهر کلام نابش چون هزاران گوهرهر نگاهش باشد نوری از فیض خداآن دو چشم زیباش، همچو خورشید سمانور باران بادا خانه ات ای مادرچون وجود من را بوده ای گل پرورمن اگر چون ماهم، نور من از نورتمی درخشد عالم از وجود نورتشادمان باد هر دم آن دل پر مهرتیک گلستان گل را دیده ام در چهرتبس که من خرسندم از وجودت مادرمی نگارم شعری از برایت بهترشادکامی هایت، می کند حالم خوبای خدای فرزند، ای خدا را محبوبشهد شیرینت را تا به من می بخشیبر دل و جان من جان به تن می بخشیزنده ام از این که در حضورت هستممن به مهرت مادر تا ابد دل بستماز خدا میخواهم تا که من بتوانمشمع زیبایت را تا ابد پروانه ام1402.10.13 11:20 "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1402 ساعت: 17:45

باز هم بال و پر فرشته ها را
بر آسمان شهر گستره اند.
تا مشایعت گر پیکرهایی باشند که بال و پر گرفتند برای عروج بر اوج افتخار انسانیت
و بالاتر از فرشته پریدنها
باز هم عطر آگین گشت شهرمان با
عطر عاشقی
عطر شهادت
عطر ایثار
عطر جانبازی
مهمانی لاله ها در گوشه گوشه دیارمان مبارک

#وداع_با_لالهها
#فرزندان_فاطمه

۱۴۰۲.۰۹.۲۲. ۲۱:۴۶. "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 16:12

کی رفته ای ز دل دل ما گشته بی حضورور نه تمام لحظه بود لحظه ظهورای آفتاب حسن منور تمام روزشبها بود مه رویت چه نور نورمسکین تمام خلق که نورت نبیندشآزرده خاطری که ندارد غم ظهورما خاکیان چو بر رخ افلاک بنگریمبینیم رخ ستاره و خورشید و ماهِ نورای نزدیک تر ز ما به ما ماه تجلی مشرقینافتاده نور ماه تو بر عرصه عبورماندیم در غم رخ تو گر چه سالهاستمی جوشد از دل همه یاران شمیم نورنامت جهان جان همه کرده خوش گواربویت نشسته بر دل و جان در شب نشوردرد فراق می کشد و زنده می کند کی می شود کنی از کعبه، جان، ظهور۱۴۰۲.۰۹.۲۴ ۰۹:۵۱. "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 16:12

"شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد"بجز از غمت چه گویم که سخن مُجاز باشدبه کرشمه روی بنمای که دل منش به خون است ز جدایی و تحمل چه کنم دراز باشد.نه مرا دگر تحمل نه تو را سر عنایت چه کنم که داغ دل را ره گریه باز باشدهمه روز من شب است و ز دو دیده اشک جاری من و شب به هم قرین و همه مویه راز باشد چه شود اگر بدانی که شدم اسیر چشمت تو صنم نمی گذاری که مرا نیاز باشد رخ زردم ار ببینی به نگاه گرم خویشتبدهی مرا تسلی ز غمت مجاز باشددل من چه شکوه دارد ز جفای یار جانی ؟بکند چو شکوه عاشق نه که چاره ساز باشد...۱۴۰۲.۰۹.۲۸. ۲۲:۰۳ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 16:12

صفحه بندی